
من خسته هستم سوت پایان را بزن داور تسلیم تسلیمم نمانده فرصتی دیگر بازی خوبی بود و من بازنده اش بودم تقدیر من مرگ غرورم بود و چشمی تر خاکستری از من نمانده تا بترسی باز از التهاب شعله های ز یر خاکستر من می توانم ، این شعارم بود و می بینم سهمم فقط تسلیم و سازش بود و درد سر آیینه را دیدم که خیلی ساده با من گفت داری غزل می سازی امّا بی در و پیکر شرمنده ام، شعر تو امّا شعر خوبی نیست حرف های دل شهرزاد...
ما را در سایت حرف های دل شهرزاد دنبال میکنید
برچسب: خسته,هستم, نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 7:33